این اخرین نوشته من در خوابگاه در مورد
بهجت عزیزم و اقا احسان
دیشب من(پریا خانم)و ازی و لاله و شاهد طی مراسم
باشکوهی توسط سر کار خانم بهجت خانم قهوه ای 27/2/87
شدیم.
آنهم از نوع پررنگ و غیر قابل شستشو و تا جمعه
این لحظه هیچ حلالی برای حل لایه های ضخیم
قهوه ای اختراع یا کشف نشده است. 
14:59
لازم به ذکر سر کار خانم بهجت خانم با همکاری
جناب احسان خان دست به این عمل زده اند

شاهد و ازی از شدت شوک وارده هنوز در بیهوشی کامل
به سر میبرند.
لاله هم با به دست اوردن
در صد بسیار پایینی از هوشیاری برای فراموش کردن
این ضایعه عظیم به دانشگاه پناه برده
من هم(پریا) برای تسکین درد و آلام عمیق درون به کاغذ و قلم
پناه بردم.![]()
باشد که موثر افتد......![]()
![]()
آمین![]()
توجه توجه توجه توجه
ادامه ماجرای خوابگاه که قسمت اولش ۲ کامنت پایین تراول از اونجا بخون تا بفهمی ماجرا چی بود![]()
حس خوش قهوه ای شد ن
و ادامه ماجراهای خوابگاه
قسمت2
و باز هم همان حکایت قهوهای شدن![]()
تا نگاه میکنی قهوهای شدی
جمله قصار:
تو را دوست دارم ای قهوهای شدن!!!
میدونید عمق فاجعه کجاست؟
عمق فاجعه اونجاست که سرکار خانم سوژه ما رو درست اندازه احسان دوست داره بی کم و کاست و هیچ تبعیضی و این یعنی ![]()
ما احسانیم..............![]()
احسان ماست............![]()
گزینه الف و ب...........![]()
هیچ کدام..................![]()
همه موارد...................![]()
گزینه ج ود.................![]()
در همه موارد ذکر شده فوق اوج خاک برسری ما رو میرسونه![]()
(از زبان آزیتا)
ازی:کجایی کمال که ببینی چی بر سر عشقت اومده.![]()
در کمتر از 5 دقیقه ماجراهای ما و بهجت جون و قهوهای شدگی بر روی فاکس تمام خبرگزاریها(اعم از حامد-کمال-مهدی-احمد-محمدو داریوش خان و.......................به شدت خودنمایی کرد.)![]()
اضافات ازی:جای خاله خالیه(منظورش سکینه بود اخه اون از این ماجرا در عمان بود چون رفته بود مسافرت مشهد تازه برامون دعا کرد سوقاتی هم اورد)![]()
به خاله خبر بدیه قهوه ای شدیم وای قهوه ای شدیم![]()
((شاهد:عجب شعر سپیدی گفتی ازی))![]()
باری چه پندت جانا-ننه الهی به حق پنچ تن ال عبا که بکشی و ببینی و بچشی و از اعماق تهت درک کنی حس قشنگ قهوه ای شدن رو.............(الهی خدا نصیب کنه)![]()
و هم اکنون چند جمله از سوژه خانم:![]()
قربونت برم احسان.................احسان میخواد بره تهران و من رو تنها بزاره....................دیروز ندیدم احسان جونم رو دلم براش تنگ شده........................چرا نمیتونم شماره عشقم رو بگیرم..........................ازی ازی دعوام کرد حالا چه کار کنم........................![]()
![]()
![]()
در این لحظه بوسی به نیت خر کردن به جانب من از طرف سوژه روان شد و محکم چسبید به لپ بنده![]()
![]()
![]()
تا یادم نرفته متذکر شوم که جناب احسان از بابت قهوه ای شدگی اعم از تیره-روشن-سایه روشن-هاشورو.........عذر خواهی فرمودند
.البته طی یک عدد مراسم باشکوه![]()
جونم واست بگه از قد و هیکل و تحصیلات و وجنات و کما لات احسان جون![]()
قد نگو سرو چان-هیکل رستم زمان-مکنت وشوکت قارون ثانی و به قول لاله قارون قرن بیست ویکم-از وجناتش هم همین بس که جنایت یوسف حالا حالاها پیش حضرتش سنگ می اندازه –
خلاصه
در تحصیلات هم که یه پنج (peng ) pht و انواع و اقسام مهندسی ها نسبت شده و نشده در تمامی دانشگاههای معتبر و غیر معتبر در این لحظات حساس ملکوتی و روحانی چند قطره اشک از جانب چشمان سوژه ضمیمه پرونده شد.![]()
و باز هم دعا:خدایا صد هزار مرتبه شکرت که ما رو خر نیافریدی و باز هم گلی به گوشه جمالت که احسان ندادی![]()
لاله و مانی
(خاله جون مادرت من هم بازی)
(پریا)
End.
87/2/25
3:40 صبح
![]()
سلام بچه ها من از مسافرت برگشتم![]()
![]()
پریا
اصلنم اهله منت کشی نیستم پس خودتو لوس نکن!

بچه که بودم به دو کاناله معروف بودم:

1.یا اینقدر گریه میکردم که کبود میشدم! 
2.یا اینقدر میخندیدم که نفسم میگرفت!

الانم همونما فقط با ضریب خطر کمتر!!!!!
.
.
.
علاقه ی شدیدی به قرمز و ورزش رزمی
و خانواده
و دوست عزیزم راحیل
(!!!)تریپ فشن توهی و کریستینا دارم
!نی نی محمد رو هم عاشقانه میپرستم
(به زودی عکس نینی هامون رو براتون میزارم).



الان هم خوابم میاد بقیش رو فردا میزارم
حالا که دیگه پاشین برین بسه دیگه ........ دهه چه معنی داره اصلا ؟؟؟ پاشو دیگه![]()
نمیری ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باشه پس خودت خواستی / یک / دوووووووووووووووووو/ سه
جون مادرت پاشو برو![]()
ای بابا
این تن بمیره برو![]()
ای وایییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ترا روح محمدرضا شاه بزرگ برو![]()

ایول بابا
همتون رفتین؟
معلومه خیلی دوسش دارین بایدم داشته باشین
عجب خداحافظی شد ها
برید دیگه همتونو دوست دارم بابای![]()
![]()
![]()

۱ عکس از دخمل خوشکلمون براتون میزارم
بقیه اش باشه برای بعد
فرح(دختر عمه منه)

حس خوش قهوه ای شدگی
یک شب تو اتاق نشسته بودییم(اتاق۱۰۴)که یکی از بچه های اتاق۱۰۶ اومد پیشمون اون شب ما تو اتاق گرم انجام بزرگترین بازی های جهانی منچ بودییم
که هی وسط بازی این بهجت خانم همون دوست اتاق ۱۰۶پارازیت مینداخت و گریه و زاری و درد و دل میکرد
ما که گرم بازی بودییم و دلمون برای اون سوخت و بازی رو تعطیل کردییم و همه شروع کردن به هم دردی با این بهجت خانم هر کس ۱ جوری هم دردی میکرد یکی گریه میکرد
یکی به اون طرفی که بحجت جون رو ناراحت کرده بود بدوبیراه میگفت
یکی خودش رو میزد
یکی میدوید
یکی اب قند درست میکرد به همه میداد
هر کسی یک کاری میکرد تا این که فهمییدییم موضوع از این قرار که این بهجت خانم با دوستش دعواش شده و با هم قهر کردن اونم بعد از یک سال دوستی
خلاصه این که ما یک هفته تمام با این بحجت هم دردی میکردییم و هر کس یک روش بهش یاد میداد ما بهش گفتییم(دیگه جواب تلفناش رو نده/اومد دنبالت محلش نزار/تحویلش نگیر/براش کلاس بیا که اصلا برات مهم نیست و...............)![]()
خلاصه بعد از یک هفته یک شب دیگه که طبق معمول تو اتاق بودییم و داشتییم شوخی میکردییم ومیخندییم
بهجت اومد گفت بچه ها بعد از یک هفته داره بهم تک زنگ میزنه ما هم بهش گفتییم تو زنگ نزنیااااااااااااااااا اونم گفت باشه و چنتا فحش هم نصاره این اقا احسان هم کر
د بعد از ۲۰ دقیقه مامانش بهش زنگ زد داشت با مامانش صحبت میکرد که این اقا احسان میاد و پشت خطیش میشه و ول کن نبوده و قطع هم نمیکرده (فکر میکرده بحجت با کسی دوست شده و به اصطلاح میخواسته مچ گیری کنه
)بهجت از لاله پرسید چه طوری مامانم رو بزارم پشت خط لاله گفت چراااااااااااااااااااااا
؟بهجت گفت کار دارم وقطی بهش گفت چشمتون روز بد نبینه دیدیم مامانش رو گذاشت پشت خط احسان جون و با اقا شروع کرد حرف زدن
و اینجا بود که بحجت جون بعد از یک هفته تمام ما رو انک کردن طی مراسم باشکوهی تمام ما رو قهوه ای کرد
. خلاصه این که بچه های اتاق ما هر کدوم برای تسکین درد و خارج شدن از این شوک شدید و قهوهای شدگی پناه به جایی بردییم.![]()
ازیتا با کمال-لاله با حامد-من(پریا)و شاهد هم به خوابگاه گردی وبعد هم به نماز خونه پناه بردییم.احتمالا خود سوژه که بحجت باشه هنوز در حال عذرخواهی و نازخری و منت کشی از احسان.و ین طور که از شواهد و قراین پیداست خودش زنگ زده (که یک وقط خدای نکرده پول تلفن احسان جون نره بالا)و تا صبح هم به شغل شریف ناز کشی و ناز خری ادامه میده
.
نکته:(یک روز این اقا احسان به بحجت جون میگه که بحجت خانم من پول خطم 100 اومده و این پول رو ندارم و نمی تونم جورش کنم داره بهم قرض بدی بحجت جونم خوشحال از این که بتونه کاری برای این اقا احسان انجام بده گفته بوده شماره حسابت رو بده اونم داده و بحجت هم میخواسته اون رو خوشحال کنه یک مقدار از 100 بیشتر ریخته یعنی حدود 300 بیشتر وای یعنی 400 براش به حسابش واریض کرده بعدم که دیگه.....................)![]()
![]()
![]()
.
لاله میگه حتما داره ابراز شرمندگی میکنه که دستش خالی بوده و سخت در حال پس انداز تا در فرصت مناسبی حسابی از خجالت حضرت احسان در بیاد و ازیتا میگه داره قربون صدقه میره و منم گفتم حتما رفته جایی دنج تا کسی مزاحمش نشه وتا صبح حسابی از دل احسان جون در بیاره (اخه من و شاهد وقطی داشتییم تو خوابگاه گردی میکردییم خیلی گشتییم دنبالش ولی پیداش نکردییم)
خلاصه همگی از این اقدام انتهاری بحجت جون در شک به سر میبردییم و تا دلت بخواد قهوهای شدییم![]()
نتیجه اخلاقی پزشکی:برای پیشگیری از هر گونه شک زدگی و قهوهای شدگی پیشنهاد میشود که همیشه در اردوی امادگی به سر برده و یک لیوان آب سرد در دسترس داشته باشید
.
دعا:خدایا شکرت که ما رو اینقدر خر نیافریدی
/خدایا به ما احسانی عنایت نفرما
و خدایا بحجتی عنایت بفرما![]()
در پایان لازم به ذکر است که مانی خانم(ماندانا)گفت بیچاره یاسین تو گوش خر خوندین
.
پایان(end) 25/2/1387
صبح۳:۴5![]()
![]()
نگارنده :مهندس پریا![]()
![]()






بلاخره من اومدم![]()
همه با هم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
دلتون تنگ شده بود(اخی اشکال نداره حالا که من اومدم)![]()
![]()
حالا همه به خاطره ورود دوباره من دست دست هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا کل کل ![]()
![]()
بالاخره اون تنوعي رو كه ساليانه سال ! دنبالش ميگشتم رو يافتم چه قد تلاش و كوشش كردم تا عاقبت يافتم .
حالا بگم چي رو يافتم ؟!![]()
وبلاگ نويسي تا مدتي تعطيل ! بنده این رو يافتم ![]()
پس همه با هم بگين !![]()
هورررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
دست دست !
ماشاالا !
نه ! خجالتم ندين تو رو خدا ! ![]()
عروس بشی ایشالا ! بگو ایشالا بابا ماشالا !![]()
آره دیگه خوش به حالتون شد دیگه !![]()
حالا تا يه مدتي از دست! پریا راحتين . بازم بگين
هوررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()

من واقعا لذت مي برم وقتي مي بينم همه خوشحالين !
پس يه بار ديگه
هورررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خوب كافيه ديگه ! حالا بهت رو ميدم پرو رو نشو ديگه ! دهههههههه
حالا شايد مدت مدیدی آپ نكنم اما اگه آپ كردي مثل بچه ي آدم بايد بيايي خبر بدي ها ! باشه ؟ پس يادت نره چي گفتم ! ![]()
پس تا يه مدتي بايييييييييييييييييييييييییییییییييييييييي.![]()
راستی یه چیزی اینو نگاه کن ((((
)))
حالا میتونی بری .
امروز یه تصمیم بزرگ گرفتم اگه گفتین چه تصمیمی ؟
آفرین تصمیم کبرا
( کبرا کتابش را گم کرده بود )
شو خی کردم تصمیم گرفتم از این به بعد دیگه یک هفته در میون آپدیت کنم آخه یه خورده ز یاد کار دارم
حالا ببین گر یه و زاری هاشون از الان شروع شده ! بابا جان باز من یه هفته در میون می خوام اپ کنم بعضی ها هستن اصلا سال به سال هم آپ نمی کنن
پس برین خدا رو شاکر باشین به خاطر داشتن همچین پریایی دو رکعت نماز شکر بخونین.البته هنوز معلوم نیست نه که من زود به زود دلم براتون تنگ میشه ممکنه از این تصمییم منصرف بشم حالا شما بشینید دعا کنید تا بعد .![]()
![]()
خوب حالا بریم سر اصل مطلب : این دفعه بر عکس پست های قبلی می خوام یه کم پیش تون ناله کنم گر یه کنم فغان کنم فتنه کنم (عجب قافیه ای شد
)
امروز داغ دلم تازه شد رو زخم کهنه شدم یه گونی نمک پاشیدن ![]()
امروز صبح رفته بودم خونه عمو ! که ای کاش قلم پام می شکست نمی رفتم ای کاش به تیر غیب مبتلا می شدم ای کاش ... (زبون تو گاز بگیر دختر برو سر اصل مطلب )
خلاصه تا پام و از در گذاشتم تو ! در جا نصفه سکته زدم آخه خاطرات گذشته زنده شد
حالا بپرسین چه خاطراتی ؟ اصلا مگه شماها فضولین به شماها چه ؟ حالا گر یه نکن میگم
این عمو به خاطر نمره قبولی پسر عمو کوچیکه براش یه سگ گرفته اونم چه سگی !![]()
وقتی دیدمش یاد نازی از دست رفتم افتادم داغ دلم تازه شد. والا در زمان های قدیم یه سگ با وفایی داشتیم به اسم نازی
صبح ها با صدای پارس دلنشین اون از خواب بیدار می شدیم شب ها هم با پارس اون به خواب می رفتیم ! هر چه کرد اون همسایه نامرد کرد یه روز پا شد اومد گفت : این سگ شما ناز نازی شما آرامش و از ما گرفته آسایش نداریم صدای پارس کردنش محله رو گذاشته رو سرش ! بنداز ینش بیرون !![]()
والا از یه طرف اونم حق داشت اواخر نازی یه کم اعصاب خرد میکرد آخه تا گنجشک میدید صداش در می اومد تا گر به رو دیوار میدید مثل جن دیده ها پارس میکرد .منم گفتم نازی ناز خاتون ! ببین چطور همه رو از دست خودت شاکی کردی دیگه هیچ کس نمی خوادت !دیگه صدات و در نیار باشه ؟ . اونم غصه اش گرفت ! یه روز غروب بی خبر از خونه قهر کرد رفت دیگه بر نگشت !
من مونده بودم و خاطرات نازی
والا همه جا کوچه به کوچه شهر به شهر دنبالش گشتم اما اثری ازش نبود
آخرش از رو نا چاری رفتم آگهی دادم و نوشتم :
نازی جون بیا برگرد به خونه نازی مهربونم
بیا ای نازنین دردت به جونم نازی همزبونم
بعد چند روز یه نفر اومد گفتش من نازی شما رو دیدم داشت از
فرود گاه مهر آباد خارج می شد یعنی رفت خارجه ! بعدش هم خبر اومد همون جا از درد غربت و نکبت تموم کرده ! نمی دونین چه قد دلم سوخت بعدش رفتم در غم عزیز از دست رفته شعر گفتم که بعدا کلی هم معروف شد .
" تقدیم به سگ باوفا نازی "
گل اومد بی وفایی یادم اومد نازی همدم من
بهار آشنایی یادم اومد نازی همدم من
چکید از شاخه بارون قطره قطره نازی همدم من
از اون اشک جدایی یادم امد نازی همدم من
نازی جون منو چشم انتظاری نازی همدم من
فقط این مونده از تو یادگاری نازی همدم من
حالا هم خودتونو آماده کنین می خوام یه چیزی بگم ولی تو رو خدا !جون هر کی که دوست دارین نزنین ها ؟ باشه ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
این چیزایی که گفتم همش اراجیف بود یعنی اصلا نازی وجود ندار ه
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
یعنی چی ؟ یعنی همه تون سر کار بودین هههههههههههههه
ولی عجب داستانی ساختم ها همه تون تو کف موندین !
ولی خود تون هم خیلی ساده این دیگه ! تا هر کی حرفی می زنه زود باور می کنین
نکنین تا هر کی اومد یه حرفی زد باور نکنین اما این که گفتم پسر عمو سگ گرفته فقط اون تیکه شو باور کنین ! آخه صبحی خودش زنگ زد گفتش بیا فکر هامونو رو هم بزاریم دو دو تا چهار تا کنیم یه اسمی براش پیدا کنیم . منم سیصد ساله نوری فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که اسمش و بزار یم زومبه ! آخه خود پسر عمو هم خیلی شبیه سه گارو بود ![]()
گفتم منم می شم داداش کایکو ! ![]()
بابات هم حاکم بزرگ
دندون مصنوعی بابات هم علامت مخصوص حاکم بزرگ ! دیگه چی می خوای
اونم قبول کرد منم برگشتم خونه .
راستی بچه ها یه چیز دیگه ! من یه ننه ی خوشگلی دارم اسمش ننه عشقوله قربونش برم الهی ! سن و سالی ازش گذشته اما دلش از من و شماجوون تره
آی این ننه ی ما ! بلا خیلی امروزی هستش . میگم یه وبلاگ هم داره ,
طفلک پا درد داره نمی تونه به همه سر بزنه شماها لطف کنین یه سر برین پیشش
هم حالش و بپرسین هم اگه خریدی مر یدی داشت واسش انجام بدین
آخه خوبیت نداره تا من و شما هستیم این همه راه رو پاشه بره بازار چه !
والا هم ثواب می برین هم دعای خیر یش همیشه پشت و پناهتون می شه !
پس نننه عشقول یادتون نره !
(آهااااااااای ننه ! ننه عشقول ! نن جون سماور و روشن کن گمونم امشب کلی مهمون داری )
خوب دیگه مزاحم نمی شم ولی موندم حیرون! من چه قد کم حرف میزنم !
فعلا بای![]()
![]()
)
)
والا صد دفعه بهش ميگم بروخونه تون ! مگه خونه زندگي نداري
)
( حالا اين كجاش خوش بود
) آخه واسم پيغام گذاشته كه پریا جون آي دي تو زدم شريني شو بده !
استغفرالله ! آدمم اينقد پر رو ! آي ديمو كه زده هيچ ! اين وسط يه چيزي هم طلبكاره .
رو كه نيست روباهه !
نمي دونم چرا اين روزا بعضي ها زيادي نسبت به من مهر و محبت دارن !
يه نفر ديگه هم تو
نظرات گفته بود : مادمازل خانم وبلا گت رو مي خوايم هك كينم غزل خدافظي رو بخون .
منم تو جواب اين عزيز زحمتكش عرض كنم كه
اولا : جناب (شازده
)من بلد نيستم غزل بخونم! اصلا غزلم كجا بود منظورم اينه كه هر چي بلدم همش رديف قافيه است
دوما : پریا رو از موش مي ترسوني ؟!! من خودم يه زماني موش شكار مي كردم
مينداختم جلوي گربه
كاري نكن تورو بندازم جلوي گرگه !
سوما :بزار یه کم فکر کنم ....![]()
چهارما :حالا گيرم برادري كردي منت گذاشتي هكش كردي ! دنيا كه به آخر نمي رسه . فوقش پس ميگيرم
اگه نشد ميرم در خونه ي! بلاگفا مي گم : تق تق تق بلاگفا جون خونه اي .![]()
در! رو واكن عزيز اومديم ثبت نام
اونم كه از خداشه ! خلاصه دوباره ثبت نام
مي كنيم. روز از نو روزي از نو ! ![]()
اگه بازاونم هكش كردي فداي سرت ! غصه چرا مي خوري . بازم به بلاگفا رو ميندازم ! والا من يكي خيلي صبر و حوصله ام زياده . ![]()
پس يعني آخر ماجرا چي شد : اين شد كه هر كي با پریا وروجک کوچولو ابادان در افتاد! آخرش هم! ور افتاد
(قافيه رو مي بيني تو رو خدا
)
بيخود نيست كه به من ميگن شاهكاره ادبيات !
خوب پاشم برم به بد بختي هام برسم اينجا نشستم كه چي بشه ! شمام پاشين برين به كاراتون برسين پاشین !
تا 3 ميشمارم رفتين كه رفتين اگه نرفتين هم نرفتین !کاری ازدستم بر نمیاد! باي .
)
تازه میخوام ادامه خاطراتم رو هم بنویسم
سلام خوبی ! چطوری ؟!!
خونه واده خو بن ؟ اقوام و خو یشاوندان چطورن ؟ عمو .عمه.دایی.زن عمو کوچیکه .زن دایی بزرگه همه خو بن ؟ میگم تو رو خدا منو از حال این فک و فامیلاتون بی خبر نزارین اگه کسالتی چیزی داشتن بهم بگین !من طاقت شنیدنشو دارم .
حالا فعلا اول از همه بزارين تا یادم نرفته ! يه كارت صدآفرين تقديم كنم به اون دسته از عزيزاني كه تو پست قبلي اومدن از دختر خاله حمايت كردن و نظر دادن
حالا همه گي يكصدا داد بزنين :آفرين! صد آفرين! هزار و سيصد آفرين! سوسكه رفته تو زير زمين
!
خوب امروز اومدم تا يه ميزه گرد ! تشكيل بدم يه بحث و گفتمان تا بشينيم راجع به بيكاري جوان ها اختلاط كنيم .
حالا مواد لازم براي تشكيل اين گفتمان :
۱. يك عدد ميزه گرد براي بحث (لازم به ذكره كه ميزه حتما بايد گرد باشه )چون خوبيه يك ميزه گرد! به گردي يه ميزه شه .
۲.چند عدد صندلي به ميزان لازم ( زياد فرقي نمي كنه چه مدلي باشه
۳. پریا ! يك پيمانه
۴.تعدادی خانم و آقای تحصیل کرده ی بیکار ( الانه كه همه هوررري بيان
خوب حالا با اجازه ی بزرگترا ! به عنوان سخنران مجلس بحث رو آغاز مي كنم :
آره عزيزانم عارض شم خدمت تون كه ! ! بيكاري بد درديه ! يعني درد بي درمونه ! يه جور درديه كه اصلا دوا نداره
ما براي مقابله با اين موذل احتياج به ريشه يابي داريم ! يعني بايد بگرديم ببينم ريشه بيكاري از كجاست ؟!! لازم به ذكره كه براي ريشه يابي احتياج به باغبون داريم تا ريشه ها رو بتونه درست تشخيص بده
خوب به دليل ذيغ وقت خودم تعريف ميكنم . ريشه + باغبون = مش رجب
حالا چون مش رجب با خانواده رفته مسافرت مجبوريم خودمان ريشه اين موذل رو پيدا كنيم .پس شمااين ور و بگرد! من اون ور و مي گردم .هر كي اول پيدا كرد جايزه داره
باشه جانم باشه
آخه حيفه اين همه جوان تحصيل كرده نيست كه مدرك به دست آلاخون والاخون ! حيرون و ويرون !نالون و گريون ! دنبال كار باشن آخرشم نتونن گير بيارن
والا از قديم و نديم هم نقل شده : كلاغه قار قار ميكنه! مورچه رو بيدار ميكنه! مورچه ميره كار ميكنه! دونه ها رو بار ميكنه . همين جاست كه مي تونيم به ارزش و اهميت كار پي ببريم .
يه عزيز ديگه هم مي فرمايند :
شعر هاي زيادي در اين زمينه داريم كه به دليل ذيغ وقت به جلسات بعدي ملكول ميكنم .(موکول)
فعلا به نماينده گي ا ز همه بيكاران جامعه همين اينجا حضورا فرياد بر مي آورم كه چرا ؟ خدايا چرا ؟ ايهالناس چرا ؟؟؟
طرف خروار خروار تحصيلات و مدرك داره اون وقت بايد از راه مسافر كشي امورات بگذرونه ؟
اين رسمه شه ! تو رو به مولا اين رسمه شه ! تو بمیری این رسمه شه ! آينده ي اينا چطور بايد تامين شه آخه اينا آينده مي خوان ! زندگي مي خوان! هزار مدل كفت و زهره مار مي خوان
چرا رسيده گي نمي كنين .اينا دردشونو به كي بايد بگن .
(شرمنده صدامو بردم بالا . يه لحظه جوگير شدم
حالا يكي نيست بگه پریا تو هم بيكاري ها ! نشستي با اون عقل ناقصت داري واسه كي سخنراني ميكني!
ها چی ؟آقا يكي تكليف منو روشن كنه!
من اينجا دارم سخنراني مي کنم يا قصه ليلي و مجنون تعريف می کنم كه همه خوابتون برده ! پاشين بي مصرف ها! مثلا دارم از شما دفاع ميكنم
الهی که بخوابین و دیگه بیدار نشین
حالا كه اينطور شد منم!همين جا ختم جلسه رو اعلام ميكنم ميزه گرد بي ميزه گرد !
همون بهتر همه تون بيكار بمونين! منو باش به خاطر کی دارم خودمو به آب و آتيش ميزنم.
در پایان ما از اين ميزه گرد اين نتيجه رو ميگيریم:
كه هر كي خودش بره واسه خودش كار پيدا كنه به من چه
من رفتم دیگه
فعلا باي .

سارا جون دوست دارم(دوست مهربونم)
می خوام واستون دلیل بیارم که چرا سه ماه نبودم ... بی سوالیش می کنیم
هر کی گفت چرا من سه ماه نبودم ؟؟؟
.
.
.
.
.
.
اصلا خودم می گم ![]()
من ترم بهمن رو از دانشگاه آبادان اومدم ماهشهر . همش گیر درس و مشق بودم(مثل بچه مثبتااااااااااااااااا
)
همش یا دانشگاه بودم یا خوابگاه یا خوابگاه یا دانشگاه یا فوضولی تو دانشگاه و خوابگاه(حالا شما باور نکنید من که بچه خوبی هستم
)
بعدش هم تعطیلات عید و مسافرت اخ جون مسافرت اونم شیراز چه حالی داد بعد هم اصفهان اونجا هم عشق کردیماااااااااااااااابعد هم ماهشهر دوباره اومدییم ماهشهر با درسها ضد حالی خوردیمااااااااااااااااابعدشم اومدم ابادان خونه امون دوباره به سرم زد یک پست جدید بدم الان هم که در خدمت شما هستم................ راستی یادم رفت بگم سال نو مبارک فصل گل و سنوبره عیدی ما یادیتون نره....................![]()
![]()
![]()
(تشویق)![]()
مهندس پریا ![]()

من که همه فکر و حواسم توئی اونی که عمریه می خواستم توئی توئی که نه فکرت نه حواست منم خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم من که همه دار و ندارم همه توئی اونی که میخوام تنها نذارم توئی توئی که نداشتی و نداری منو تنها گذاشتی منو بازم تنها می ذاری منو
من سوم راهنمایی که بودم با سه تا از بهترین دوستام دعوا کردم منم که رزمی کار(
) اونا یک میزدن من دوتا اونا دوتا میزدن من سه تا خلاصه بزن بزنی بود.منم خیلی چوقلی اونا رو به مدیر و ناظم میکردم چون من رو اذیت میکردن.دعوا سر هیچ وپوچ بود ولی خوب تمام شد من از اونا جدا شدم .
هر بار که میخواستم برم دم خونشون میترسیدم تحویل نگیرن.اذیتتون نکنم بالاخره یک روز بعد از دانشگاه تصمیم گرفتم برم ببینمشون حالا بعد از چند سال؟![]()
۵ سال.رفتم ولی همشون اسباب کشی کرده بودن با هزار بدبختی پیداشون کردم الان بعد از ۵ سال تونستم دوتاشون رو ببینم فاطمه و سارا ولی هنوز تیوا رو ندیدم خیلی خوشحالم که تونستم پیداشون کنم اونا هم خوشحال شدن دعا میکنم هر کس گم شده ایی داره زودتر پیداش کنه.![]()
تیوا هم مثل من دانشجو شده ولی دانشگاه اهواز
.سارا هم پارسال اشتباه انتخاب رشته کرده بود و در نیومده وامسال داره دوباره شرکت میکنه
.فاطمه هم پارسال در اومده ولی چون شهرش خیلی دور بود نرفته و مونده برای امسال
.
حتی ۱ روز فاطمه رو هم با خودم دانشگاه بردم خیلی خوش گذشت خیلی هم خندیدییم
.فردا هم با سارا قرار دارم قراره برییم باشگاه با خواهرش سحر
.تیوا رو هم از راه دور میبوسم و بهش میگم خیلی دوست دارم
.خوب اینم از ماجرای ما چه کنیم دیگه من برم فردا کویز (امتحان)دارم هنوز پروژه ام رو هم تکمیل نکردم برام دعا کنید این ترم هم به خوشی تمام بشه.![]()
ای خداااااااااااااااااااااااااااااا
خداوندا شکرگذارم برای داده هایت.نداده هایت و گرفته هایت
داده هایت نعمت.نداده هایت رحمت و گرفته هایت حکمت است![]()
![]()
خدا جون خیلی دوست دارم![]()
![]()
خلقت از روز اول مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر حیدر بود


تولدم مبارک
انشالله ۱۰۰ساله شم نه ۱۲۰ساله شم نه همیشه زنده باشم.![]()




خیلی خوشحالم










روز تولد من میلاد عشق پاک است
برای شکر این روز پیشانییم به خاک است.

خلاصه این که تولدم مبارک باشه
۶/مهر پریا وروجک چوکولو
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره
خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض تو سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ
بعضی وقتا يه چيزايی پيش می آد که آدم دلش می خواد
خرخره هر چی مرده روی زمين بجوه...![]()
نشستم تو ماشين...صندلی عقب.پشت فقط من نشستم.يه اقای ديگه هم بغل خيابون آدرس منو می گه و عقب سوار می شه.منم می رم طرف اون يکی در می شينم...![]()
حالا تصور کنين من سمت چپ وسط خالی آقاهه سمت راست ماشين نشستيم...يه اقای ديگه ای هم جلو نشسته بود...![]()
خلاصه آقای صندلی عقب روزنامشو باز کرد تا بخونه
...همينطور که يه چند دقيقه ای داشت روزنامه می خوند يکهو يکی از صفحه های روزنامش باز شد وسط صندلی...![]()
منم که عين منگلها کماکان نشستم و برای خودم دارم بيرونو سير و سياحت می کنم...![]()
همينطور که نشسته بود احساس کردم يه چيزی هی داره می خوره به پام...اولش فکر کردم روزنامست...به روی خودم نيوردم...ولی يه ذره که گذشت ديدم نخير...۵ تا انگشته که داره رو پای من می آد بالا...![]()
منومگين...يکهو يخ کردم...موهای تنم سيخ شد...![]()
برگشتم به پوزيشن ياره نگاه کردم که با خيال راحت کج شده بود و از زير روزنامه ای که پرتش کرده بود وسط دستشو دراز کرده روی پای من...![]()
چپ چپ نگاش کردم بلکه دستشو برداره..
.
ولی زهی خيال باطل...طرف تازه داشت گرم می شد...![]()
ديگه طاقت نيوردم...با دفترم محکم کوبيدم روی دستش که روی پای من بود...![]()
خودم از ضربه ای که زدم دردم اومد ولی آقاهه با کمال خونسردی انگار که دستش ناخود آگاه اين همه راهو طی کرده تازه آروم و بی خيال دستشو برداشت...![]()
![]()
به رانندهه که تازه متوجه قضيه شده بود گفتم نگه داره و وقتی داشتم پياده می شدم اقاهه برگشته می گه:چقدر بد اخلاقی...![]()
ديگه کارد می زدن خونم در نمی اومد...![]()
واقعا که بعضی ها ديگه گندشو در اوردن....حالا تازه اينجارو سانسوری نوشتم...ماشالله اينقدر آقای ريلکس و باحالی بود که ماشينو با جای ديگه اشتباه گرفته بود...![]()
اونم بخاطر چی؟چون يه وجب شلوار من رفته بود بالا و پام معلوم شده بود...![]()
....
گند بزنن اين زندگی نکبتی رو...![]()
![]()
![]()

من عاشق هيچ كس نيستم. من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خيره شدن به غروب. من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توي آب و گوش كردن به صداي دلنشين موج. من عاشق نشستن با دوستان پاك و عاشقم هستم. عاشق گوش كردن به دلاشان. عاشق خنده هاشان و ديوانگي هاشان. من عاشق چرخ و فلكم. عاشق نان و پنير و سبزي... آه كه چه حالي دارد. ميتونم عاشق بشم وقتي باران مي بارد. عاشق دلباختن با يك نگاهم. من عاشقم. عاشق بغض هاي خفته ام. عاشق بوسيدنم. عاشق گريستن در حضور دوستم. عاشق سكوت مرموز دل هاي شكسته ام. عاشق نگاه خيره به ديوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم. من عاشق سادگي شعرهاي سهرابم و عاشق غناي حافظ. من عاشق صداي مادرم هستم. عاشق آرامشي كه به من مي بخشد. عاشق موسيقي ام. من عاشق نواختن هم هستم. و روزي من خواهم نواخت. غم هاي دلم را خواهم نواخت و شكستنش را به تار خوام كشيد. من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زير پاي يك عاشق دل شكسته ام. شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست!.... در آخر اينکه من همراه غروب عاشق مي شوم و همه طول شب را عاشق مي مانم. به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم. از احساس خوب عاشق بودن. من عاشق اين احساسم..... فقط همين............................

در دوردستها کسی را می شناسم که قلبی به
وسعت دریا دارد
چشمهایش امتدادی از غمگین ترین غروب خورشید زندگیش
و تبسم لبانش گلچینی از غنچه های نو شکفته ی
بهاری است
دستهایش به اندازه تمام کهکشانها جای دارد
و قدمهایش در ابتدای زندگیست
او را و نگاههای عاشقانه اش را می شناسم
نگاههایی مملو از یاس محبت
او را می شناسم
او را که وجودش سرشار از آبی بی کران است
او را که همراه نسیم صبا می وزد ، آری او را می شناسم
در دوردستهاست ولی در دور دستی که همین نزدیکیهاست
خانه اش پر از سادگی و صفا
کلبه ی بی ریا و محقر او را می شناسم
او نیمه پنهان و روح گمشده من است ، آسمان خانه اش همیشه
آبی باد او را می شناسم.............


اگر اين پنجره ها باز شود
آسمان آبی
به درون می آيد
و من از هر ابری
تکه ای بر می دارم
پر قو، پر غاز، پر مرغ دريا
خانه ای خواهم زد
از سپيدی، پاکی
سقف آن مهتاب است
پنجره ها از نور
پرده ها از گل ياس
فرش از مهر، رنگ از شور
همه اسباب از عشق
و هوايی از تو...

ببينم كجا رفتي بد شون رو بلد شدي
اولا چشمه بودي زلال و مهربون و پاك
جلوي عاشقيمون اما حالا يه سد شدي
بيا كارنامتو از دست نگاه من بگير
نه بذار قبلش خودم بهت بگم كه رد شدي

من اينجا نيستم.
من اينجا منتظر نيستم.
من اينجا منتظر دوستي نيستم.
من اينجا منتظر دوستي مهربان نيستم.
من اينجا تنها منتظر دوستي مهربان نيستم.
من اينجا تنها هستم، منتظر دوستي مهربان نيستم.
من اينجا تنها نيستم، منتظر دوستي مهربان هستم.
من اينجا تنها نيستم، منتظر دوستي هستم.
من اينجا تنها نيستم، منتظر هستم.
من اينجا تنها منتظر هستم.
من اينجا منتظر هستم.
من اينجا هستم.
من هستم.
![]()
دوستون دارم خیلی زیاد
من برگشتم
اینو گفتم برای اونایی که بود و نبود من براشون مهمه ( هرچند کسی نیست )
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود . 
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود .
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود .
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود .
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمی شد نشسته بود .
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

برای همیشه با همتون خداحافظی میکنم همتون رو دوست دارم شاید یک روزی دوباره اومدم شاید شاید شاید...............
اگه دستام خالی باشه
اگه باشم عاشق تو
غیردل چیزی ندارم
که بدونم لایق توست
دلم وازمال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم